.comment-link {margin-left:.6em;} <$BlogRSDURL$>
Name:

Love Letters of Paniali; Letters from bottom of heart which are not easy to share. Maybe one day letters will be opened...

Monday, May 30, 2005

fagaht metavan mardomane koochak ra ke aaz hegahrat ranj mebarand sarafkandeh va khar kard
Comments-[ comments.]

Saturday, May 28, 2005

I'm very lucky

To have a firend who is supportive and is very positive. WHo shows a bright future, and believe in it.

I'm very lucky to have a grandma who is very sweet, and smart, and knowledgable. some one I can talk to and help me see the bright part of things.

And a dad who is caring, even if he doesn't show it



Wish every body good and caring firend! :)


شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا بر منتهای همت خود کامران شدم
Comments-[ comments.]

Friday, May 27, 2005

A test 

I looked over a test in Dr.Phil. The results we ( we did it with my mom and brother) got was very interesting. The results I've got was very shoking, I didn't expect it at all, being honest made me feel good. The result was what i was thinking about my relation. and makes me feel better about what happens recently.
I wouldn't think any body would ever get any marks below 11. I thought it would be imporsible. But Zimmy got that, his gf also got the same result, which i really was shocked. some how I feel that guys should be much easy going on thier relation ships.
So please do this relathinship test and just leave me a comment that weather or not you are a boy or a girl, and how much you've got in your scors.
and what do u think you can do to imporove your relation ships?
Comments-[ comments.]

Thursday, May 26, 2005

F'ward 

دوست پسرتان که گذاشت و رفت گريه نکنيد،تنهايی هم فيلسوفتان نکند.
کمی بيشتر آرايش کنيد، يک نفس عميق بکشيد
و سعی کنيد بيشتر در جاهای شلوغ،در حال تردد ديده شويد

با تشکردوست پسر سابق يکی از شما و دوست پسر بعدی يکی ديگرتان

Acetaminophen
Comments-[ comments.]

Friday, May 20, 2005

delam yeki ro mekahd ke khili doostesh dsahteh basham, oonam khili doostam dashteh bashe, + ye seri khosoosiate digee....

harf tekrari na? chize ziadiee?
Comments-[ comments.]

Thursday, May 19, 2005

And thats it:
The whole chapter was finished.
Comments-[ comments.]

Ye alameh 

Delam ye alameh love mekhad,
ye alameh
yek love amigh,
yek lovee ke vaghean ham amigh bashe ham vasie.
yek lovee ke besoozoone va adamo bidar kone...
elahi sineyeee deh atash afrooz.
dar an sineh deli deh, an del hame soooz

yek lovee, ke mohkam bashee, va negarane laghzidan pa ham nabashsam...

love ke khili bozorg bashee, va khili ghavi....
yek lovee ke negaranesh nabasham.....

yek love, ke hormate nafs bede, etemad be nafse adam ro ziad kone, yek love ke ehsase azadi bede, mesle oon bar, ehsase parvaz kardan bede, ye lovee ke adam ro ghavi kone va mohkam, esteghamate adam ro ziad kone, va adamo ghavi konee.

yek lovee ke ehsase parvaz va azadi behem bede dobaree.
Comments-[ comments.]
yek email:

salam p... jan khobi tavalodet mobarak omidvaram hamishe movafagh va sare hal bashi to zendegi ye khabare shok bedam bedet man ezdevaj kardam bigh bigh ....
salam be maman bereson ghorbanet by bye




man: alo, salam, salam, seda meiad? cheoutry?
oon taraf: alo, alo
man: salam, khoobi?
oon taraf: e, chetoury P? khoobi?
man: az koja shenakhti???????????????????????????!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
oon taraf: baba man seday toro meshnasam digee.

man, dar shoke, waw, chetour metoone sedaye mano beshnasee?alan sarma ham khooredam, akharin bari ke bahash harf zadam parsal boood. ghabl az oon shayad 1-2 sale ghabl bahash harf zadeh booodam....
hanooz sedam ro meshnaseee


hodoode 40 min harf zadim, ta khanoomesh zang zad...


bad az 6 sal hanooz tavalodam yadesh booode va abram email dadeh bood. oonam dar hali ke sale gozashteh, bishtar az 2-3 safe ham hata baham dar tamas naboodim...
Comments-[ comments.]

Wednesday, May 18, 2005

باید بفهمیم که بهترین شوه تربیتی الگو مثبت دادن است.
نباید زیر بار ظلم رویم تا دخترمان هم یاد بگیرد که زیر بار ظلم نرود و پسرمان هم بیاموزد که نباید ظالم بود.

با الگوهای حقیر و پوسیده مبتنی بر مرد سالاری نمی توان به جنگ نابرابری ها و تبعیض ها رفت.
Comments-[ comments.]

Sunday, May 15, 2005

درختی که بزرگ شد 


درختی که بزرگ شد ............

18:23 یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1383
چشم چرخوندم تو حیاط کوچک .....
درختی نبود . هیچ درختی نبود . دروغ نگفته باشم یه کمی دمغ شدم .
خودش به مادر گفته بود روی پوست سومین درخت از سمت راست ...
اما اصلا درختی نبود که اسمی روش باشه ..........
دکتر با اون گوشی مسخره جلو اومد : نفس عمیق بکش ...
چه ایرادی داشت ... هوای کوهپایه های اوین اونقدر لذت بخش بود که
با تمام وجود ریه هام رو پُر کنم .
دکتر زیر برگه سلامتم رو امضا کرد ...
از پله هاکه بالا رفتم اولین اشعه های خورشید از
پشت دیوار طوسی داشت بیرون میزد ...
آقای میانسالی که مشخصا از شغلش راضی نبود
جلو اومد : حرفی .. تقاضایی ؟
_ : نه .......... آوووو .. چرا چرا .... تو این حیاط قبلا ..
بیست سی سال پیش درخت بوده ؟
آقای میانسال آه مختصری کشید : همین ؟
_ : خوب آره .. برام مهمه ...
آقای میانسال به طرف روحانی سپید مویی
که پایین سکو ایستاده بود برگشت : درخت بوده حاج آقا تو این حیاط ؟
حاج آقا سری از تعجب تکون داد : .. والله دروغ چرا ... حقیقت خوب یادم نیست .
اگر هم بوده مربوط بوده به قبل ازاینکه این دیوار پشتی حیاط رو نصف کنه .
چرخیدم دیوار پشتی که کوتاه ترین دیوار محوطه بود رو دید زدم ..
خدای من ... سه تا درخت بلند کنار هم .. پشت دیوار کوتاه ....
خندیدم ..... طفلی بابا راست گفته بوده .....
طناب خوش بافت و سفیدی که از چوبها آویزون شده بود
با کمترین وزش نسیم صبحگاهی می رقصید .
آقای میانسال به اشاره حاج آقا طناب رو انداخت دور گردنم ...
قبل از اینکه پایین بره دوباره پرسید : وصیتی ؟ نامه ای ؟
: نه دیگه ... همه رو گفته بودم قبلا ....
خوندن حکم زیاد طول نکشید ....
: محمد مهدی پور .. فرزند مهران ... متولد 1357 .. تهران ..
به جرم نشر... اذهان عمومی ..عدم اظهار ندامت .. محارب .. ضد ..محکوم ...
حاج آقا دست برد میله شاسی رو کشید ..
همونطور که داشتم آویزون میشدم سعی کردم سر پنجه به طرف درختها بچرخم ..
چشمهام از فشار طناب داشت میزد بیرون اما سعی کردم ببینم .. ..
زوم کردم رو پوست درخت سوم....
آه خدایا ... شکرت .. دیدمش .. دقیق مُماس با لب دیوار .. پشت یه تعداد شاخه کم برگ ..
یه قلب بزرگ و از ریخت افتاده ...
که یه چیزی با خط کج و کوله ای وسطش کنده شده بود ..
با آخرین کور سوهایی که داشت همه چیز رو به سرخی میکشید ..
سعی کردم وسط قلب کج و کوله رو بخونم .....

((یادگاری برای همسرم ... مهران مهدی پور / زندانی سیاسی / 1356 ))

امضا: امید
Comments-[ comments.]

MISTAKES 

hichi tooy zendegi shekast nist, mage inke khoodet behesh be onvane shekast negah koni

az sokhanane akhavi gerami
Comments-[ comments.]
در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الا به خون ... پس چشمانش بر کندند و سنگش زدند . خواستند زبانش برکنند گفت چندان صبر کنید که سخنی گویم . روی در آسمان کرد و گفت : خدایا ! بدین رنج که بر من میکنند محرومشان نساز و ازین دولتشان بی نصیب مکن ! شکر که دست و پای من بریدند در راه تو . اگر سر از تن باز کنند در مشاهده جلال توست ... پس گوش و دماغ ببریدند و سنگ روان کردند و عجوزه ای فریاد زد که : بزنید و محکم تر بزنید که این حلاجک با خدای را چه کار باشد ؟! و بعد زبانش بریدند و نماز شام بود که سرش بریدند و در میان سر بریدن تبسمی کرد و جان بداد و مردم شادمانه کردند و منصور گوی قضا به پایان رضا برد و از یک یک اندامش آواز بر آمد که : اناالحق! . روز دیگر از بیم فتنه ی این آواز اعضایش تکه تکه کردند و سوختند و خاکستر به دجله انداختند ، پس از این ، از خاکستر آواز برآمد که اناالحق !... از بیم خروش دجله بر بغداد ، عبای شیخ را بر دجله نهادند تا دجله خاموش شد ! . و گفت آن عارف سالک را که از خدای شکایت کردم که این بنده مخلص به چه روی چنین کردی ؟! ندا درآمد که : ( فافشی سرنا فهذا جزاء من یفشی سر الملوک ) یعنی : راز ما با خلق گفت ، چنینش سزا بود ! . و گفت به پاداش این کیفر در حشر ، بدون سر ، لباسی فاخر بر تنش میکنم تا جام بدست سر بریدگان بنوشاند . ( در احوال شیخ ما ، حسین منصور حلاج )

دوشنبه نوزدهم ارديبهشت 1384ساعت 18:31 محمد تاجیک







هجوی بر درمان من !


نور میلیونها ستاره در این شب زیبا . امشب ، شبی برای مردن نیست . بگذار ، رقص و پایکوبی کنم زیر بزرگ این آسمان ... عشقی چنین برای ابراز دارم ، برای ابراز ! فرصتی دیگر برای زندگی میخواهم . زندگی ، برای تنها کسی که دوستش دارم . عشق، آنگونه که کسی نورزیده . میبخشم ، و چیزی در عوض نخواهم خواست . . . آزاد ، آزاد برای یافتن مسیرم .آزاد برای شناساندن خود . آزاد برای دیدن شب و خواب پرواز روز ! با توام ... هان ... باش ! آنگونه که من بودم ، همچو پرنده ای آزاد ! . با من در تمام زندگی ، اگر دنیا ما را می آزارد ، ما با هم خواهیم بود در قلبمان . میخواهم دنیا صدای گریه ام را بشنود . میخواهم بر بلندای سکوی خواستن ها بایستم و جاودانگی ام را فریاد بزنم ، آنچنان که گوشها نشنوندم ! و شاید اگر مجبور باشم بمیرم ، بمیرم ... اما میخواهم اگربازگشتی بود ، دیگر دیواری و دری و پنجره ای نباشد . میخواهم دیگر از زنجیر و فراق( حتی در معانی ) هم کلامی نباشد ... آری من خواهم مرد ! اما عشق هرگز نخواهد مرد . عشق دنیا را تغییر خواهد داد . و من بر میگردم و این بار تا وقتی که عشق مرا نابود کند ! دوستت خواهم داشت و چونانکه میدانم آن سرای ابدی من حضور توست ... چه ، با تو ، من خواهم شد و از هر مائی ! خواهم گریخت و میدانم که این سر آغاز یکی بودنمان است ... من ! ( به سان شمس : گفتم که مایی ما ما را زما جدا کرد ، گفتا که محو ما شو وآنگه ببین که مایی ! )... الهی عاقبت محمود گردان ... آمین


پنجشنبه يکم ارديبهشت 1384ساعت 1:35 محمد تاجیک
Comments-[ comments.]

آتشم 

دریا ، صبور و سنگین
میخواند و می نوشت : من خواب نیستم ! خاموش اگر نشستم ، مرداب نیستم !
روزی که بر خروشم و زنجیر بگسلم ،
روشن شود که آتشم و آب نیستم !...



مشیری

Thanx to محمد تاجیک
Comments-[ comments.]

Sunday, May 08, 2005

زندگی به راستی تاریکی ست، مگر آنکه شوقی باشد
و شوق همیشه کورست ، مگر آنکه دانشی باشد
و دانش همیشه بیهوده است ، مگر آنکه کاری باشد
و کار همیشه تهی ست ، مگر آنکه مهری باشد ..."

جبران خلیل جبران

Leyla
Comments-[ comments.]

Friday, May 06, 2005

My old postsss 

I've just find out that I only can have 300 post on my weblog..
probably if it get more than 300 they will be deleted!


I was not sure why my old comment system doesn't work any more, I tried to recover them but didn't work, so now I'm using this new system. So if you like to leave me a comment and makes m me happy please click on (0) comment
"Posted by: Atash / 5/6/2005 10:45:00 AM (0) comment "

Appreciate
Comments-[ comments.]
D: dar har lahze hamini ke hatsamo ghabul daram yani bara karhaye ke balad nistam ya alaghehayee ke nadaram khodamo sarzanesh nemikonam har chizi ke yad gereftam ezafe mishe be ini ke hastam vali har chi balad nistam khob yad nagarfetam.
Comments-[ comments.]
:)
:) :)
:) :) :)

Things to remember:

When I feel that I’m falling in the trap of all negative thinking, then I will try to just stop thinking and concentrate on other subjects, like studies, or books .....
The point is just stop thinking about that subject and try not to find a solution for my "problem". That’s not igonring the existent problem, its just not ignoring the "problem making mind" when I'm not in good mood.

When negative thinking comes to mind I'm the only person who can help it stop. Others can give me a start in the best situation. They can not always tell me what i want to hear or give me positive thinking.
This does not mean friendship is worthless, and no body cares for what i go though.
[Still don't know what’s the use of friendship, if they only want to share the happy moment] Although I should remember if one get into the circle of negative ness and instead of trying to solve it by him/herself, wants to explain it over and over it to others and wants to engage them into the misery or unhappy thoughts, This would cause the firendship to vanishes.
Especially when one wants to find a conclusion just by talking and talking/ thinking and thinking about those negative thoughts.

Concentrating on negative though would not make them disappear; it would just make them expand.


Remember I deserve to have a happy and successful life.

Regardless where do i live and how do I live.
Happiness and have a successful image for my life is internal.
When I achieve that happiness and peace, then I can achieve success.
Then I can help others to be in peace,
or help to prepare external factors for a better life.
Comments-[ comments.]
Weblogs I love to read:
  • خانم فاطی ترابی
  • دختر ارديبهشتي
  • سرزمين آفتاب
  • Perston
  • Ananita
  • فرنگوپوليس
  • خورشيد خانم
  • مسافر برکلي
  • صندوقخونه
  • خانم احمدنيا
  • من و بابک
  • دلتنگستان
  • غربتستان
  • سوسکی
  • دلشدگان
  • قاصدک
  • ساتگين
  • عاقلانه
  • آتشدان
  • شرمين
  • نيلگون
  • ناگهان
  • رهايي
  • آبنوس
  • کوچی
  • ساقي
  • ادمها
  • کوزه
  • نینا
  • Links:
  • mah-mag (Magazine of Art and Humanity)
  • Orkideh Behrouzan Poem
  • Free thoughts on Iran
  • Philosophy
  • 40cheragh
  • Maghalat
  • History
  • Photo blogs I like:
  • Dutch-photojournalism
  • Zohreh Soleimani
  • nocturnalimages
  • Rootoosh Bashi
  • Ami Vital
  • Sourena
  • Nader
  • Mim
  • Firends who update once in blue moon:
  • Only If YOU want
  • Nooshi va joojehayash
  • Chegoone zan shodam?
  • me and my taxi
  • Ali Mostashari
  • Kale khar
  • Neyzan
  • Daria
  • Hasti
  • Danial
  • Khoda
  • گل‌خونه
  • گوشه
  • This page is powered by Blogger. Isn't yours?